sea.jpg


زن خيره مانده بود به دورادور با چشم های بندری و دريا
آهنگ آشنای غريبی داشت آهنگ ساز يک پری و دريا

هی موج موج موج کسی را خواند هی موج موج موج کسی را برد
آرام در سياهی شب گم شد منهای کفش و روسری و دريا

در موج گيسوانش می پيچيد در موج گيسوانش طوفان شد
زن بی خيال هر چه و هر کس خواند: «تو در تنم شناوري» و دريا

اين جمله را گرفت و به ساحل برد در بی صدای هر شب شن ها ريخت
ساحل سکوت بود و کسی آرام با شعر های سرسری و دريا

دنبال رد پای خودش می گشت می گشت بی صدايی شن ها را
چيزی نمانده بود از او غير از موج حرير روسری و دريا
XXX

آرام در سياهی شب گم شد

/ 44 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آدمک

سلام! چطوری؟!................

خرس مهربان

سلام دوست شاعرم تشنه تر از سراب . باپوزش خيلی وقت نيومده بودم اينجا اخه تب ۱۸تير من و گرفته بود که گذشت . شعرتان زيبا بود مثل هميشه وزيباتر ازاين شعرتان شعر قبلی تون . راستی شما که حرفه ای هستين ويحتمل جلسات شعرخونی ونقد دارين . گزارشی از نقد شعر تو جاساتتون بدين خيلی به بقيه در خوندن شعر کمک می کنه باتشکر خرس مهربان

حبیب هستم

سلام . اميدوارم که بتونید تو قرار کوه گشت ما شرکت کنید . ما منتظر شما هستيم . ميتونيد از تو وبلاگ مشخصات گردش رو ببينيد . ( بچه های شرقی)

مهدي فرجي

سلام جوجووووووووو .

نادري

وبلاگ قشگ و اشعاري گيرا داريد . سري هم به ما بزنيد . قدم رنجه فرماييد لطفا

فری

نیومدی که هنوز؟! خوش گذشت؟؟! حتما .

حبیب هستم

سلام . اول از همه ممنون که به من سر زدی. بعد هم بايد بگم آيا به راستی ديوانگی همان درکی نيست که به جنون رسيده باشد. پس چرا به گناه ناکرده مصلوبم می کنی . به خدا به هنگام . ملائکه ای را ديده ام که به تماشای دل نا ماندگار و درکی بس طولانی نشسته اند . اما باور داشته باش که جنون سر حد فهم است. در مورد شعرت بايد بگم ازش لذت بردم . (خوش باش...)

faryad

خيلی ها در خلیج گم شدند؛اما اننچه امروز گم کرده ايم(يا لا اقل گم کرده ام ) خود خليج است؛تا در او ذوب شويم و به اقيا نوس برسيم.........شايد هم خليج و اقيانوس و دريا همه يکيست؛يا شايد............. نميدانم بازی با اين اصطلاحات خيلی سخت است؛می ترسم بيش از حد نامربوط بگويم. اقيانوس می طلبد؛اما ...............