شروع شدم ات

ديروز صبح زلزله شد رد بم صدات من اشک می شوم که تو را مات مات مات می ريزم و چقدر ندارم بهانه ای می خوانی و چقدر قشنگ اند واژه هات تو قصه را تمام شدی با «سه قطره خون » که ريخت از سياهی يک جفت چشم مات که مُرد ....مُرد ليلی ديوانه ی شما يک قصه ی هميشگی تلخ .... رد پات را چکه چکه می شمرم تا کنار رود بدرود شعر های قشنگی که هی صدات با موج ها ی تشنه مرا خواند و رفت و رفت تا «گاوخونی» همه ی عاشقانه هات ٬٬٬٬ اين برگ آخر است که می افتد و درخت در دست باد می ش ک ن د .... تکه تکه ... دات! ياهو ! مدد ..... مدد .... من و ديوانگی و هو يک برگ تازه روی تمامی خاطرات افتاد شاهمهره ی اين صفحه زرد سرخ افتاد اتفاق خداوند کيش مات! .  

/ 52 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
dokhtari shabihe baran.

aval,salam,khobi khanomi?kojaii?ba marefat?khabari az ma nemigiri,asal banoooooooooooooooo......vaghean sheret ali bod va mohkam ,kongere nazdike,,,,,,,,,,,doa kon ta kara khob pish bere,,,,,,,,,,,,,be nafe hamast..............albate ma chand nafar..........mana bashi,khale

جلیل صفربیگی

سلام زينب خانم! حال و احوال؟ غزل زيباييست.و اينکه کم پيدا که نه ناپيدا شده ای!!! پايدار باشی!

...

اگه الان روبروم بودی دستاتو از پشت مي بستم يه چاقو برمی‌داشتم دلتو ميشکافتم قلبتو ميکشيدم بيرون بعدشم قاه قاه می‌خنديدم و تو چشمات نيگاه ميکردم که آروم آروم گرمی ازش دور ميشه و کم کم هم ميره ... اونوقت معلوم می‌شه کی دل نداره ...... .

dadashi

ارادت زينب جا ن...بی تعا رف وهندونه خيلی نفس قلمت گرمه دوست من...

sangcheen

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

منم...نه...تويی

دلم تنگ است برای نوشته‌هات...و گول که نمی‌خوری با «...»؟ لحن نوشته‌هام را می‌شناسی و باهوشی!

سیامک

سلام دوست من !‌... تارثخ هر چند گواهی يک ماه پيش را می دهد اما نگار شعر تازه و تر است !! ... علی ای حال !...غزل خوبی ست ...هر چند بسيار بهتر از اين را از تو خوانده ايم ...مثل بيت ۵و۶ همين غزل و بيت پايانی ...شاد باشی و برقرار