غزل

نارنج های از شب باران تکیده را،

شیرازهای آنهمه حس نچیده را،

در حافظیه های من و دست های تو

تعبیر شعر های به آخر رسیده را،

باران نم نم سحری بوی اشک و خاک

طوفان نوح در بغلت آرمیده را،

با رقص قطره های پریشان روی حوض

دنیای در دو چشم تو بازآفریده را،

تنها نگاه کن که به خاطر بیاورم

رگبارهای اینهمه خواب ندیده را

تنها نگاه کن که به خاطر بیاورم

شیرازهای گاه به گاهی چشیده را

شیرازهای خالی وقتی که نیستی

شیرازهای شیشه ای لب پریده را

از من چه مانده است بدون تو روز و شب

تعبیر های آنهمه خواب ندیده را

هی دوره می کنم که به خاطر بیاورم

"شرق بنفشه" های به آخر رسیده را.

«زینب چوقادی»

/ 27 نظر / 54 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن رضائی (همدان)

سلام و سپاس با غزلی هم نفسِ این روزهایم به روزم . نقد تان را به جان میخرم ! ممنونم و منتظر ...

مجید

پیروز و پاینده باشید

محمد

به نظر من شما خودتون رو بالاتر از سطح شعری تون می دونید و این بزرگترین مانع برای رشد شماست توجه داشته باشید که هیچ گاه مدرک انسان رو به درجه کمال نمی رسونه . به گواه تاریخ

محسن

تقریبا به یک اندازه از شعر، کامنت آخر، و پاسخ به کامنت آخر لذت بردم :) شیرازهای خالی وقتی که نیستی...

علی رضا نوری - همدان

و در یک شب سرد همان باد عین القضات را می کشد به فروغ بعد از مرگ تجاوز می کند و اجازه نمی دهد چون سیگاری بگیرانمت

شاهین شکیبا

سلام . یه شعر تازه گذاشتم روی وبلاگم . خوشحال میشم که بخونیدش و البته اجازه بدید که درباره ی اون با هم حرف بزنیم ... [گل]

...

[قلب] زیبا بود!!

حسرت باران

فوق العاده زیبا مرررررررسی در حافظیه های من و دست های تو تعبیر شعر های به آخر رسیده را،