گم بودگی

ده دقيقه گذشته از تو

شش بار صيحه می کشد گلويی تر

در یاد

از اشک

من کجام ؟

که اينطور در دست بادی که نمی وزد پريشانم

می وزم    می پاشم    له می شوم

بوی ياس   باور کنيد بوی ياس لای اين حال خراب

از حيات کدام همسايه می پيچدم

 

بالا می آورم روی دستهام اين شعر را

از بس که می پيچدم 

بالا

هنوز هم خدايی هست

که می تواند 

هنوز هم می تواند

می آورم بالا که کجا هستم

حتی توی آينه هم نه

لای اين کلمات که هرگز خوانده نخواهی شد ...

می آورم بالا

روی پل چندم ـ دفاع مقدس ـ

اصفهان چقدر خالی است

وقتی بيخبرم 

از من

چيزی نمانده

جز يک ليوان ديگر  

که بيايد بال

می زنم

که ببينمت

بال

بی خيال ديگر چيزی نمانده تماشا کنی

همه را سوزاندم برگ برگ

تنها لباسهام هويت مرا تعيين می کنند

/ 34 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عرفان رعایی

آنکه اگر می آمد/ شاید می توانست ... سلام دوست عزیز با شعری تحت عنوان " MARKETING " به روز و بی صبرانه منتظر نقد و نظر و حرف هایت هستم . شاد باشی . تا بعد ...

حسام ایپکچی

سلام... در «بوی ياس باور کنيد بوی ياس لای اين حال خراب از حيات کدام همسايه می پيچدم» منظور همان حیات است یا حیاط بوده که به سهو اینگونه نوشتی؟

زردشت

درود خانم چقادی مرگ از دست من فراريست اما عزيزان را می برد

صديقه حسينی

دوست عزيز سلام! با يه غزل و ترانه ای از اولين بارهايم به روزم و منتظر حضور و نظراتتان!تا بعد...

yegane

سلام...قشنگ می نويسيد و به طرز عجيبی(!)...می فهمم چی می گيد.....

ميرزايی

سلام با غ ۱۱۴ و کمی حرف بروزم ....تا بعد نزديک

محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

سلام ، شعر قشنگ و روبه راهی بود . وامایادم رفت بگویم: همسایه به روز است و شما را خبری نیست در خانه ی گل زمزمه ی مختصری نیست

سيد مهدي موسوي

سلام عزيز! با مطلبي تحت عنوان « رقص بندري با هايديگر» ، يك شعر و چند لينك جالب به روزم حتما سر بزنيد... منتظرم!!