يک شعر قديمی اما مناسب حال و هوای اين روزهام:

زمان هنوز یک امای نازنین دارد

به اوج نقطه ی پایان خود یقین دارد

زمین چقدر بگردد برای دیدن تو

کدام شب خبر از روز  آخرین دارد؟

 من فلک زده دور از تو مرده ای هستم

که حال و روزم؛ ایاک نستعین؛ دارد

دلم گرفته و کم مانده تکه تکه شود

شبیه منطقه ای که هنوز مین دارد

دوباره سفره ی عید از نبودن تو پر است

قبول نیست؛ مگر انتظار سین دارد؟!

 

/ 43 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
marfam

مرا ، با دسیسه انسان دوستی ات بکش! اگر انسان می پنداری ام.

آدمک

سلام عرض شد و ازاين‌حرفا... دوباره مثل اينکه غيبِت زده... شاد باشی و برقرار... تا بعد...

کرمشاهی

سلام غزل خوبی بود اگر در دوستی با باشه باز هم سر خواهم زد در ضمن اينکت هم اضافه شد

......

به سایت اختصاصی پایگاه مقاومت شهدای سرپل شرقی و هییت مذهبی منتظران مهدی (عج) شهرستان رودسر خوش آمدید .... www.paigahesarpol.co.sr

حسام

ممنون لطفا تخصصی تر

حبيب

"و آمدیم که عاشق شویم و در گذریم که راز زندگی و مرگ آدمی این بود" سلام . زنده باشي و دست مريزاد . استفاده كردم .

س ۲ م ن

سلام ممنون ميشم نظرتو درباره شعرام بگی

مرتضی پارسا

مدت نسبتا َ زیادی است که پیوند خورده ای در كلبه ي ما ... رونق ... اين بار حرف توست 1- گلچين 2- همايش ياد يار 3- هم وطن افغان 4- حامد داراب وسفرهاي من به تهران 5- هزاره 6- ... واما ... عشق ... با فوران همراه باش

محمد تقي محبي

چو در انتظاري به «سر» مي‌بري به کوچه مداوم «سَرَک» مي‌کشي تو داراي سين هستي اي انتظار «سرانجام» روزي به «سر» مي‌رسي تو گر مدعي هستي و منتظر به کوي دلت جمعه «سر» مي‌زني؟ واجعلنا من اعوانه و انصاره

مهشید

سلام دوستم. اشعار زیبا و طبع لطیفی داری... مخصوصا این شعر این دو بیت رو خیلی دوست دارم دلم گرفته و کم مانده تکه تکه شود شبیه منطقه ای که هنوز مین دارد دوباره سفره ی عید از نبودن تو پر است قبول نیست...مگر انتظار سین دارد؟ خوشحال میشم به وبلاگ من هم سر بزنی...[گل]