نارنج های از شب باران تکیده را،

شیرازهای آنهمه حس نچیده را،

در حافظیه های من و دست های تو

تعبیر شعر های به آخر رسیده را،

باران نم نم سحری بوی اشک و خاک

طوفان نوح در بغلت آرمیده را،

با رقص قطره های پریشان روی حوض

دنیای در دو چشم تو بازآفریده را،

تنها نگاه کن که به خاطر بیاورم

رگبارهای اینهمه خواب ندیده را

تنها نگاه کن که به خاطر بیاورم

شیرازهای گاه به گاهی چشیده را

شیرازهای خالی وقتی که نیستی

شیرازهای شیشه ای لب پریده را

از من چه مانده است بدون تو روز و شب

تعبیر های آنهمه خواب ندیده را

هی دوره می کنم که به خاطر بیاورم

"شرق بنفشه" های به آخر رسیده را.

«زینب چوقادی»