و من به شوق تو یک روز آفریده شدم

شبیه روح درون خودم دمیده شدم

شبیه طوفان های بزرگ پیچیدند

تو را به جان من آنوقت آفریده شدم

چه قدر تابستان های گرم آمد و رفت

که ذره ذره گل انداختم رسیده شدم

چه قدر فصل شراب از لبان تشنه گذشت

چه قدر در عطش خواب ها چشیده شدم

چه قدر رنگ به رنگ از خودم در آمدم و

میان پیلۀ تردیدها تنیده شدم

ببخش دست خودم نیست تلخم و ترشم

ببخش زود تر از فصل میوه چیده شدم

کم ام برای تو پس بیش از این نخواه از من

که پیش از آمدن ات بارها تکیده شدم

که پیش از آن که تو را ابرها نشان بدهند

میان انهمه رگبار آبدیده شدم

تو سالها بودی و تو سالها هستی

منم که دیر به این سالها کشیده شدم

مرا ببخش اگر منتظر گذاشتم ات

مرا ببخش اگر دیر آفریده شدم.