بارها در زنی بوده ای

که من نبوده ام

و انگشت های خواستنی ات

در گرمای تنش روییده اند

زنی که چشم های تو را دیده است

پیش از من

در آغوشش به خواب رفته ای

بارها که نبوده ام

انقدر می خواهم پیش از همه زاییده باشم ات

که دلم تیر می کشد به تناوب

و فاصلۀ درد کمتر می شود از استکان لب زده ام

وقتی که نیستی

بر لب من

دنیا تنها

جای دندان نیشی است

که به تو فکر می کنم.