گرفته چادر تردید بر سر و رویش

که خون به پا نکند موج های گیسویش

که چشم های هوسبارۀ جهان دیگر

نگاه هرزه ندوزد به طاق ابرویش

هجوم وحشی مردان فحل همسایه

هزار زخم قدیمی نشانده بر رویش

هزار دشنه ی کینه، هنوز یادش هست

حراج شد قد و بالای شهر بانویش

حراج شد همه ی قصر های شیرینش

حراج شد همه ی بافه های گیسویش

هنوز حملۀ  تارتار مثل کابوسی

عبور می کند از چشم های کم سویش

و درد در تن زهدان  پیر می پیچد

به یاد سقط شدن های هر سر و سویش

به یاد کندن خوازرم و گنجه و غزنین

به یاد گم شدن ایروان و باکویش

چقدر داغ جوان مانده بر  بر و دوشش

چقدر حادثه می بارد از سر رویش

چقدر داغ نداهای در گلو خفه را

شبیه بغض فرو خورده با هیاهویش

هنوز دوخته چشم حریص کفتاران

به لرزه های بم دست و پا و زانویش

***

بگیر مادر پیرم! بگیر رویت را

هنوز هم که هنوز است سایه ها گرگند

برای بردن هر تکه از تو می میرند

بمان که بعد تو انگار دایه ها گرگند