من با تو گم کردم تمام اصفهانم را

تا عاقبت پیدا کنم نصف جهانم را

تا لشگر تاتار تو در چارسوی من

ویران کند پس مانده های اصفهانم را

دژهای کوهستانی ام را باز بگشاید

غارت کند گنجینۀ بی پاسبانم را

بر باد خواهم داد بر این باروی ویران

از چنگ چنگیز تو مغز استخوانم را

تا نقشهای بکر اسلیمی گیسویت

از نو بپوشاند رواق ابروانم را 

در خود بپیچان باز باباطاهر عریان!

مثل دو بیتی بازوان ناتوانم را

من مانده ام بیدار پشت پلک های تو

تا وا کنی دروازۀ نقش جهانم را.