گاهی آنقدر فرشته ام
که جان می دهم ببینم ات
گاهی بیشتر ابلیس
که می توانم
فکر کنم
اصلا نبوده ای
اصلا نبوده ای
و آبان ماه
توهمی است که با باران نمی بارد
سال نود
سال شصت
سالهای پل در پل
توهمی است که از روی زنده رود
نوروز به نوروز رد می شود
باد می وزد
تا توهم این اسفند را هم
در نیامدن ات دود کنم.
در ملافه های گلی
که برای هیچ کس
دست تکان می دهند...