مانده ام از کجا شروع کنم

وزن آن روز چیست؟ می دانی؟

وزن آن چند شنبۀ مرموز

وزن باران تند آبانی

وزنِ هی در نگاه هام نگرد

توی آن کوچه باغ پیچاپیچ

وزن اصلا مرا نخواهی خواند

وزن اصلا مرا نمی دانی

وزن من می روم قدم بزنم

وزن سرد است پس لباس بپوش

وزن دوریّ می روم تا رود

وزن از رود تا پریشانی

تق تق گام های لزرانم

وزن بی بند و بار ویرانی است

اصلا از صبح می خزد در من

هرم انگشت های ویرانی

زیر یک چتر بسته خواهم رفت

با پریشان خیس گیسویم

می روم رود را بیاشوبم

بعد یک خواب خشک طولانی...

***

حال من؟ خوب! ... حال من عالی

مثل گل زیر چکمۀ چنگیز!*

مثل گل زیر چکمۀ پاییز

چکمه های بلند آبانی!

*«با الهام از شعر قیصر:

حال من عالی است مثل حال گل// حال گل در چنگ چنگیز مغول»

1/9/1390