هی می کشم با روزهای بی تو سرگردان

هی می کشم با شانه این اندوه دودی را

این گیسوان لَخت تنباکویی روشن

این گیسوان مردم از بس که نبودی را

با غیظ  با اندوه  با تردید  با تکرار

هی می کشم تا خاطرات مرده برگردد

با چند نخ با چند پاکت می شود لو داد

این روزهایی که مرا از من ربودی را؟

هی می کشم تا حلقه های مات موهایم

روشن کند با شانه این ذهن پریشان را

روشن کند با شانه... دارم تازه می فهمم!

معنای دور قید تاکید "به زودی" را

من خاطرات مرده را هی شانه خواهم کرد

بر شانه های این شب دیوانۀ دودی

وا می کنم با اشک... نه! با اشک می بندم

این چشم های حیف باید می سرودی را

حالا که بین ما دوتا دیوار چین خفته است

من دوست دارم برده ای مغضوب بودن را

من دوست دارم زنده زنده لای این دیوار

آسایش مرموز یک مرگ عمودی را.