من دکمه های سر به فلک خمیده را

توی همین برج شمردم

: اشتباه گرفته اید...

شماره های خط خطی

شماره های مرده

شماره های دلپیچه

از لای انگشتهام شعله می کشد.

می خندم می خندم می خندم

چه تکرار بی اندازه ای را باید هر روز پوشید

سیاه

می گیرم و نیست

"می گریم را می گیرم نوشته ام"[گیرم که می گریم]

آخرش همین صدای تار  همین صدای مات تار

همین صدای تارِ تارِ تار

در تار و پود پتوی نارنجی ات

که نیستی

می گریدم.

"می گیرد را می گرید نوشته ام"[گیرم که می گیرد]

باید بگیرانم این فانوس کهنه را

برای هفته هات.

حالا که پیر چنگی

توی خرابه های های های من

تارتارتار

می زند.