صدا شکست سپس زانوی شکار شکست

در آستانۀ جنگل هزار بار شکست

و رد سرخی در بستر سپید خزید

و خواب سردی در پنجۀ چنار شکست

صدای قهقهۀ سایۀ تفنگ بدست

در امتداد درختان سوگوار شکست

دو چشم تیرۀ حیوان به شرق دوخته شد

و صحن و گنبد و ایوان داغدار شکست

نگاه آهو در گوشۀ رواق تپید

شعور گرمی در طرحی از بهار شکست

زمان که معجزۀ تلخ بی سرانجامی است

میان آینه های امیدوار شکست

و مرد آن طرف اتفاق از اسبش

پیاده شد

و به آهو نگاه کرد

همین

صدای گنگی پیچید در تن جنگل

گلوله باز خطا رفت و در غبار شکست.

نوشته شده توسط: زینب چوقادی