رنگ، شب، نور، میز مدور

بوم، زن ، طرح،   یک جام دیگر

چند شیء گم نیمه کاره

چند قدیس بی دست و بی سر

جام های پر از روغن و رنگ

طیف ها، موج های مکرر

لابه لای خطوط مردد

طرح بی رنگی از "شام آخر"

را بگیر و برو تا سر سطر

از پس شیشه های مشجر

سایه ای کش می آید به این سو

یک خیال پریشان دیگر

می نشیند کنار زن و بوم

خاطرات گم شام آخر

آن طرف چشم های صمیمی

توی یک چهرۀ محو لاغر

مثل تمثال عیسای مصلوب

مثل یک شاهکار مصور

این طرف آرزوهای مرده

در نگاه پریشان دختر

که یهودای این قصه باشد

مسخ و نومید تا روز محشر...

***

سرفه های زن این سوی بوم

هق هق گریه های مکرر

را بگیر و برو تا سر سطر

سوز یک هفته مانده به آذر

مانده و خاطرات قدیمی

مانده و طرحی از شام آخر .

"زینب چوقادی"


پی نوشت: سلام. بد نیست آدم هر از گاهی خودش را توی این دنیای مجازی بی در و پیکر جستجو کند. متاسفانه در سایت رسمی سازمان بازرسی کل کشور شعری را دیدم که به اشتباه به نام من ثبت شده است. : زمین تمام پر از ترس و بیم شد آن روز و حال و روز عدالت وخیم شد آن روز برای رفع بلا ضربتی فرود آمد که خود بدل به بلایی عظیم شد آن روز غریبه ای به خدا وصل شد ز محرابش و زاهدی ز جهالت رجیم شد آن روز و کوفه ای که ز عدلش به تنگ آمده بود سحر پر از نفس غین و میم شد آن روز و تیغ جهل چنان بر سرش فرود آمد که فرق عدل شکست و دو نیم شد آن روز و پشت تیغه شمشیر خم شد از اینکه در آن جنایت عظمی سهیم شد آن روز صدای 'فزت و رب' و پریدن و رفتن 'تو رستگار و جهانی یتیم شد آن روز'... دوستانی که با شعرم آشنا باشند البته در خواهند یافت که این شعر سرودۀ من نیست. به هر حال جهت پاکی ساحت از اتهام و بیشتر جهت رعایت حق شاعر واقعی که نمی دانم کیست؛ این مطالب نوشته شد. یا علی