نگا کن که ابرای دیوونه تر

برای تموم بیابون ِ تر

 

چطوری  می ریزن گل از آسمون

گلای بلور فراوون ِ تر

 

چرا پس تو این روزای نو شدن

تو این لحظه های گل افشون تر

 

شبیه یه برگ جدا از درخت

از اون برگ هم حتی بی خونه تر

 

توی چاله بارون پای حصار

می افتم غریب ِ هراسون ِ تر

 

لبام مثل نعش دو تا رود خشک

چشام عین صدتا خیابون تر

 

که طوفان درختاشو نو کنده  و

هراسون و حیرون و دیوونه تر

 

پر از برگای خشک سرگردونن

پر از شاخه های پریشون تر

 

خلاصه حسابی هواشون پسه

هوای درختای بی جون ِ تر

 

اگه بر نگردی دو چشمون شعر

تو این روزای تشنه می مونه تر

 

 

خیال تو برق نگاه همه س

کجایی توی این چراغون ِ تر؟!