به تنها معلم من  :                                                           

سر می گذارم توی آغوشت که با دريا

هی موج برداريم ...من...تو ... عرشه ... ماهی ها 

هی شعر های شعر زير لب بخوانم هی

آواز های تشنه را می نوشی و تنها...

تنهای تنها با شما با چای با قندان

با چشم های تيره ی مثل خدا زيبا ...

گيسو پريشان می کنم توی خيال شب

اصلا بيا و شانه کن اين موج را حالا

اين موج را با شانه هايت تکيه خواهم داد

پيوند خواهم زد شبم را با لبت اينجا

من ماهی ام تو آب  آ آ آ ب ! با من باش

در تنگ آغوشت چه آزادی مرا ! آ ...‌آ...

اين رود های خسته آهنگ تو را دارند

اين روز های تشنه را درياب تا فردا

با شانه هايت موج ها را خواب کن آرام

با شعر هايت رود ها را رود کن دريا !