سال هزار و سيصد و هشتاد و چشمهات
آرامش هميشگی ام را به باد داد

آرامش هميشگی ام را ترانه شد
تا روز های « با تو چه زيباست» ياد باد

تا ياد باد... ياد ... ترانه ترانه : تو
تو : اين غزل غزل غزل عاشقانه:تو

تو اين نگاه های پر از واژه های من
تو اين سرود های پر از های های من

ها های های من پر ها های های من
دور تو هفت دور بگردد صدای من

تا با صدات زمزمه هايم يکی شود
تا با صدات زمزمه ها ... ها ! شمای من!

سال هزار و سيصد و هشتاد و می شود
« اين اولين ترانه غزلمثنوی شود » (؟)

٬٬٬
ماهی سکوت سبزه خدا سيب سرکه سير
هر جا نشسته باشی ... دست مرا بگير

تا چشم هام يکسره تحويلتات شود
با اين نگاه های پريشان سر به زير

ساعت ده و چقدر نباشی کنار من
ساعت ده و چقدر غزل های ناگزير

جايی تمام می شود اين دست های دور
جايی تمام می شود اين لحظه های دير

اين لحظه های « هر چه که بی تو هزار سال»
اين اشک های تازه تر اين بغض های پير

٬٬٬
يک روز يک پرنده ی با يادتان رها
يک روز يک کبوتر در دام تان اسير

پر می کشد به سوی تو با بالهای بال
پر می کشد به سوی تو تا سال های سال...