حالا نشسته ايد « شما » روبروی « ما »
آشفته ... مست ... بين تمام درخت ها

ها ! اين منم که می شوم ات مثل رود رام
آرام موج می زنی ام می بری مرا

هی ! گرگماهی همه ی شعر های من !
اين رود مست را به کجا می کشی ... کجا ؟

من باتو تا ته ته دنيا شناورم
دريای بی کرانم .... درياي ... يای....يا....

يا تو چقدر با تو طلوعم ! طلوع من !
يا شمس يا خداي تمامی شعر ها

حالا برای خواندنتان موج می زند
اين چند بيت خسته مرا تا خود شما

هی موج می زند که بيابم بخوانمت
هی آيه ها ی ....ها که بيايم ... ی های ...ها...

...ی آيه های قهوه ای چشم های تو
هی های تو که می کشدم هی به « تا کجا»

من آهوانه می دومت ....آهوان تر
هی خيره خيره می رسم ات . خيره خيره تا

تا سيم آخر همه ی تار های تر !!!
«تاتارها»ی تر که هنوز اين من شما

را ذره ذره می نگرانيد ! تا ابد
را خسته خسته می گذرانيم با خدا ....

***

....حافظ ..... سلام هام تمامش برای تو ...

ای...ای... شمای هر چه بگويم کم است ها!

 

ای...اي... چقدر واژه ندارم برايتان

حتی کم است قافيه ی ساده ی .... خدا

 

يا ! آهوان خسته ی ما را صدا بزن

....را آهوان خسته ی ما را .... صدا....صدا

 

تنها صدا... صدای شما موج می زند

اين جا صدا .... صدای شما ... ما ... شما ... شما