يادم آمد
«عشق آمد و جام خام در داد.... جامی به دو خوی رام در داد
مستی به نخست باده سخت است .... افتادن نا فتاده سخت است»

وقتی از جامی که مولانا ی رومی به تو بخشيده آنقدر مست باشی که نفهمی ضمير هات ريخته بهم .... باشد همه ی من ها تو باشد .... همه ی تو ها من ! چه فرقی می کند وقتی من و تو مست .... منو تو ديوانه تر باشيم ...ببخشيد ... شد .... ما نبوديم که شد .... اين بيت ها هم شمايی.


سلام ای من بالاتر
نگاه ! ای من از من سر !

هنوز اين توی اين پايين
که خيره مانده نگاهش بر

مسير رفتن تان تا تا
مسير گم شده در در در

دو چشم گيج و سياه و تار
دو چشم سرد و سکوت وتر

دلش برای شما تنگ است
نگاه ! شنبه يک آذر

دلش برای شما تنگ است
تويی که آنهمه نا باور

مفاعلن فعلاتن ها!
مفاعلن فعلاتن هر

چقدر می شودت آورد !
چقدر می شودت آخر ....

چقدر شعر بگويم هان ؟
چقدر شعر پريشان تر

مرا بخوان و به دل بسپار
مرا که می شوم ات ديگر

بس است هر چه پريشانی
بس است هر چه که اين دختر

ترانه بافت به گيسويش
ترانه های پريشان .... تر

XXX
نگاه هات مرا می خواند
نگاه هام تو را باور...

بکار نام تو را در من
بکار نام مرا در در

وجود يک من اين پايين
حضور يک توی بالاتر.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

پا پيجی!
تمام شدم
شروعم کن ...