« امضا کنيد لطفاْ » ... هی جوهر سياه
انگشت های يخ زده ی لاغر سياه

لرزيد و شد زن‌‌ِ همه ی عمر در سکوت
لرزيد و شد عروسک يک بستر سياه

لرزيد و فکر کرد که بال و پری سپيد
اما نه ! پر شکسته ترين کفتر سياه

می خواست پر بگيرد و آزاد بگذرد
از بند دام و دانه ی يک باور سياه

که در تمام زندگی اش رخنه کرده بود
تنها سکوت بود و دو چشم تر سياه ...

*************************
بنزين .... دو جرعه الکل ... کبريت ... شعله ها
يک مشت خاک و دوده و خاکستر سياه




 


پايان غم گرفته ی تلخی است شعر من !
پايان غم گرفته ی تلخی است ... آه آه .