« مردی که روبروی تو سيگار می کشد »
را من کشيده ام که نه! انگار می کشد

يک دست ... دست ديگری از من به روی بوم
حس زنانه ای که به تکرار می کشد

انگشت روی گونه ی تصوير مات مرد
مردی که توی بوم هی انگار می کشد

يک مشت آه دودی و بی اعتنا و بعد
از دست های رنگی زن کار می کشد

زن می کشد سياه و سفيد و بنفش و تلخ
دارد نگاه های تو را تار می کشد

تار نگاه خشم مرا زنده می کند
زن روی چشم های تو ديوار می کشد

ديوار آخرين جريان است بين ما
چيزی که من هميشه به اجبار می کشم !