هشتصد و سی تومن !
نرخ دلار امروز را تا «نقش جهان» گز می کنم !

سلام شيخ لطف الله
هشتصد و ... به درک که خريدار نباشی
اصلن می روم آنقدر انگور می خرم ... نه ! می خورم که ...
می خورم که ...
من اينجا توی متن خودم آنقدر صاحب اختيار هستم که حتی نقش جهان را با همه ی
ستر گی اش بخورم !
چه برسد به انگور که خام ... که مست ... که نقش جهان را بخورم .
آقای شيخ لطف الله آن جام وارونه ای که سااااااااااااااااااااااااااااااااالهاست روی سر عمارت مبارکتان
چشم توريست ها را خيره می کند ... توی يک چشم بهم زدن بر می دارم ... نگاه! ... اصلن تو را می گيرم و به زور می کشمت توی اين متن و وادارت می کنم دلار بخری ... وادارت می کنم انگور بخوری .... اصلن يک روز نامه می آورم اين جا که بنويسد با تيتر درشت :شيخ گنبد بدست را هشتاد ضربه............ توی گور می لرزد !من حق دارم که شيخ را گنبد به دست هشتاد ضربه .... همه اش تقصير خداست به خدا! من کاره ای نيستم يا شيخ متن من ! محکم کتاب را که ....نمی شود شيخ ! طاقت بياوری تمام شده ! می گذارمت دوباره سر جايت که با عزت و خردلی هزار سال ديگر هم گنبد بمانی ... طاقت بياور يا شيخ متن من !

امروز هشتصد و سی... به درک که .... انگور بخری .... هشتاد شيخ لطف الله گنبد شدند... مست !
تا نقش جهان گز می کنم ....مست