ناگهان
خداوند
آغوش
می گشايد گيسوانم را

بی گمان که بر باد داده ام تا می نويسم
از «بی گمان» که بگذريم...
از ... که بگذريم

می ماند «من» و «گيسو» و «آغوش» و خداوند
که تا می نويسم ؛تاب می خورم؛
تکيه می دهم به آغوش

خداوند می نويسد بی گمان
از بی گمان که بگذرد می رسد به « تاب می خورد»


«تاب می خورد»
-زلف بر باد داده-

ناگهان
خداوند
آغوش
می گشايد!