در يک شب اساساْ هو ها هی !
من مانده ام که شعر به اين ماهی

يکباره از گلوی کدام احساس
پاشيد روی اين ورق کاهی

پاشيد و شد تب و کلمه در من
ابهام و سايه روشن و گمراهی

ابهام و سرخ و سايه و آ آ آب
تصوير بی قراری يک ماهی

تصوير اين که من به تو دل بستم
در تُنگ دست های تو هو ها هی !

در تُنگ دست های تو خواهد مرد
ترکيب بيقرار غزلماهی !

ديگر بس است شاعر ديوانه
ای وای عجب حکايت جانکاهی

تو حق نداشتی که بميرانی
اين قصه را به يک هوس واهی

ديگر بس است شاعر ديوانه...