پيشکش فاتيما حق ورديان که می آيد و می نويسد


XXX

من نوشتم خود خودم را در عصر يکشنبه ی جنون آلود
با دو تا پلک گيج و خسته و مات با دو تا چشم «سووشون»آلود

صفحه ی بيست و پنج را بستم خيره ماندم به «من» به سقف به هيچ
خيره ماندم به دختری که در اين چارديواری جنون آلود

طرح يک داستان سنگی را هی نوشت و مچاله کرد و گريست
هی پر از دنگ دنگ تيشه شد و با ورق های بيستون آلود

روی فرش اتاق را پوشاند بعد در چند جمله ی ساده
گرگ فرهاد قصه اش را خورد ماند با يک بلوز خون آلود
XXX
ماند با...هی مچاله کرد و گريست...ماند با چند جمله ی قاتل
خيره بر سقف گيج و خسته و مات با دو تا چشم سووشون آلود.