تو روح دوباره ای در من

جان دوباره ای در من

حتی جسم دوباره ای

در من

بمان!

من با تو بیشترم

با تو از تو از خودم فراترم

با تو مکررم

درمن بمان!

در من بهاریست

رستاخیز!

غوغا می کند روز و شبم را

در من با تکان های تو بیداری است

در من با دست های تو رستگاری است

در من بمان!

در من بخواب آرام

با صدای قلبم که بی تاب توست

در حصار تنم

که بهار خواب توست

در من بخواب

 از من

جدا می شوی با همه ی دردهای دنیا

می دانم

همۀ فصل های گرمم را گم می کنی

در همهمۀ «موشها و آدم ها»

در من بمان

آرام

این شبهای منبسط خرداد

ماه را.