...می دانی در قرق منی

قرق روز و شبم

ممزوج گوشت و خون منی

معشوق من!

 

هر چه نمی بینم ات

بیشتر عاشق می شوم

دیوانه ام که ببینم ات

روزهاست

درون منی

معشوق من!

 

تو را در خودم خواب می کنم

موهات را

می نوازم

شانه ات را

تکیه می دهم به رگبرگ هام

صبر می کنم

صدات را که به من نمی رسد

نمآهنگ جنون منی

معشوق من!

 

در من تکان های تو

در من دست های تو

در من چشم های تو

در من هوای تو

درمن های های  تو

تکثیر می شود

 

در بهاری که گنجشک هاش

جور دیگری می خوانند

معشوق من!