دوست داشتن ات

باتلاق عمیقی است

ژنرال!

در تو از یاد خودم می روم

ماه هاست دست و پا زده ام در خاطره ات

فرو رفته ام

مغروق تو ام

ژنرال!

مغروق دست و پات که فرو می کشدم

در روزهات

آنقدر فرو رفته ام

که حتی بند پوتین هام را نمی بندم

***

هر چه سرد تر می شود

بیشتر می خواهم ات

گاهی که چمباتمه می زنم کنار نفس هات

زیراین پتوی سربازی

امروز چند شنبه است؟

این یک شعر مردانه نیست؟

ژنرال!

***

هرچه سرد تر می شود

بیشتر می بندمت

به خیالم

در هوای پادگان پروازی

که بعد از تو

هیچ پرنده ای از آسمانش نمی پرد.