سکوت نیمه شبش را کشت، جرنگ جینگ النگوهاش

شکست با خم لرزانی هلال نازک ابروهاش

و رفت ساکت و پاورچین سراغ دفتر و خودکارش

نوشت: - این منم آری من! که مرده اند هیاهوهاش-

نوشت: - این منم آری من، زن سیاه و سپید و سرد-

و سر گذاشت پریشان بر ستون خستۀ زانوهاش

نوشت: - این شبح برفی بعید نیست فرو ریزد

که مثل زلزله می لرزد شبانه در تب بازوهاش-

شبیه قایق تنهایی میان یک شط طوفانی

که تازه گم شده در امواج سرد مه زده پاروهاش...

و بعد کاغذ شعرش را مچاله کرد و به سطل انداخت

کشید شانۀ انگشتی میان نقره ای موهاش

سکوت نیمه شبش را کشت، جرنگ جینگ النگوهاش

جرنگ جینگ النگوهاش، جرنگ جینگ النگوهاش... .

"زینب چوقادی"