رنگ، شب، نور، میز مدور

بوم، زن ، طرح،   یک جام دیگر

چند شیء گم نیمه کاره

چند قدیس بی دست و بی سر

جام های پر از روغن و رنگ

طیف ها، موج های مکرر

لابه لای خطوط مردد

طرح بی رنگی از "شام آخر"

را بگیر و برو تا سر سطر

از پس شیشه های مشجر

سایه ای کش می آید به این سو

یک خیال پریشان دیگر

می نشیند کنار زن و بوم

خاطرات گم شام آخر

آن طرف چشم های صمیمی

توی یک چهرۀ محو لاغر

مثل تمثال عیسای مصلوب

مثل یک شاهکار مصور

این طرف آرزوهای مرده

در نگاه پریشان دختر

که یهودای این قصه باشد

مسخ و نومید تا روز محشر...

***

سرفه های زن این سوی بوم

هق هق گریه های مکرر

را بگیر و برو تا سر سطر

سوز یک هفته مانده به آذر

مانده و خاطرات قدیمی

مانده و طرحی از شام آخر .

"زینب چوقادی"


ادامه مطلب ...