سر نوشت:

سلام. بودم اما نمی نوشتم. حسش نبود. حالا هست.

غزل:

انگورهای روشن و شفاف رنگی ات

در آن دوچشم شرقی آهوپلنگی ات

رنگ شراب خام کمین کرده تا غزل

مثل غزال رام ... به دام قشنگی ات

می افتم و چقدر نگاه تو دیدنی است

با بازی همیشگی گل به رنگی ات

تو یک خیال دوری در رود های درد

در دردهای لکنت این بیت ها که من

مثل همیشه قافیه را  باختم ببین!

من دستپاچه ام به خدا چون قشنگی ات

یکباره واژه های مرا محو می کند

با آن هجوم یکسره ی روم و زنگی ات

بودای من چقدر تو را می توان نبود!

در من هنوز خاطره ی روح سنگی ات

مثل شکنجه ای است که هی تازه می شود

با یونسی  که مانده اسیر نهنگی ات!

***

تو یک خیال دوری در رودهای درد

در آن دوچشم شرقی آهو پلنگی ات...