يا ابا عبد الله الحسين

 

رویید ظهر خون و عطش در برابرت

گلهای تکه تکه ی نعش برادرت

 

با دسته دسته های پریشان پیکرش

با ناله ناله های خروشان دخترت

 

با یک بغل پر از گل و با یک بغل گلاب

پشتت شکست ناگه با بغض خواهرت

 

دیگر کسی نمانده که یاریگرت شود

جز دست های کوچک سرباز آخرت

 

تنها تو مانده ای تو و مانده است بر زمین

یک آسمان ستاره ی در خون شناورت

 

سردار یکه تاز من آهنگ رزم کن

ای بر تنت لباس قدیمی مادر ت

 

ای سرو قد خمیده ی تنها میان دشت

بدرود یادگار محمد که حنجرت ...

 

- آقا سلام این حرم توست این منم !

این که نشسته پای ضریح مطهرت

 

هی شعر هاش پیش شما ضجه می زند

آقا عجیب نیست که اینطور بر درت

 

طاقت می آورد همه ی قصه را هنوز

آخر مگر سپید نشد موی خواهرت

 

آخر مگر در آن تب و تاب سرور و بزم

درنیزه ها نگشت به دنبال پیکرت

 

آخر مگر میان شب ماتم و عطش

سیلی نخورد روی لطیف کبوترت

 

- آرام ایستاده ام اینجا میان صحن

با باد می وزد نفس روح پرورت

 

انگار بار فاجعه را از زمین تو

با کاروان حادثه برده است خواهرت ...