.:زاينده‌رود:.


اشعار زینب چوقادی

مثل گل زیر چکمۀ پاییز

مانده ام از کجا شروع کنم

وزن آن روز چیست؟ می دانی؟

وزن آن چند شنبۀ مرموز

وزن باران تند آبانی

وزنِ هی در نگاه هام نگرد

توی آن کوچه باغ پیچاپیچ

وزن اصلا مرا نخواهی خواند

وزن اصلا مرا نمی دانی

وزن من می روم قدم بزنم

وزن سرد است پس لباس بپوش

وزن دوریّ می روم تا رود

وزن از رود تا پریشانی

تق تق گام های لزرانم

وزن بی بند و بار ویرانی است

اصلا از صبح می خزد در من

هرم انگشت های ویرانی

زیر یک چتر بسته خواهم رفت

با پریشان خیس گیسویم

می روم رود را بیاشوبم

بعد یک خواب خشک طولانی...

***

حال من؟ خوب! ... حال من عالی

مثل گل زیر چکمۀ چنگیز!*

مثل گل زیر چکمۀ پاییز

چکمه های بلند آبانی!

*«با الهام از شعر قیصر:

حال من عالی است مثل حال گل// حال گل در چنگ چنگیز مغول»

1/9/1390

   + زینب چوقادی - ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠

مرگ عمودی

هی می کشم با روزهای بی تو سرگردان

هی می کشم با شانه این اندوه دودی را

این گیسوان لَخت تنباکویی روشن

این گیسوان مردم از بس که نبودی را

با غیظ  با اندوه  با تردید  با تکرار

هی می کشم تا خاطرات مرده برگردد

با چند نخ با چند پاکت می شود لو داد

این روزهایی که مرا از من ربودی را؟

هی می کشم تا حلقه های مات موهایم

روشن کند با شانه این ذهن پریشان را

روشن کند با شانه... دارم تازه می فهمم!

معنای دور قید تاکید "به زودی" را

من خاطرات مرده را هی شانه خواهم کرد

بر شانه های این شب دیوانۀ دودی

وا می کنم با اشک... نه! با اشک می بندم

این چشم های حیف باید می سرودی را

حالا که بین ما دوتا دیوار چین خفته است

من دوست دارم برده ای مغضوب بودن را

من دوست دارم زنده زنده لای این دیوار

آسایش مرموز یک مرگ عمودی را.

   + زینب چوقادی - ٢:٥٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠
← صفحه بعد